من و تحمل دوری؟!

دلم براش تنگ شده بود .

کلید انداختم رفتم تو . در رو که باز کردم . اون روبرو یه تابلویی بود که مال یکی از بهترین روزهای زندگیمه ." برای تو !"

گردو خاک روشو با یه دستمال پاک کردم . درسته که از اون موقع نزدیکه سه سال می گذره ولی اینقدر بهم نزدیکه  که ...

باورم نمی شد که اینجا اینقدر خاطره های قشنگ قشنگ داشته باشم .

تصمیم گرفتم همه جا رو تمیز کنم ، آب و جارو کنم ، گردو خاکا رو پاک کنم ... تصمیم گرفتم دوباره  از اول شروع کنم .

/ 6 نظر / 25 بازدید
ريحانه

سلام نمی دونم چرا امروز همه ميگن ميشه دوباره از اوّل شروع کرد . تو تونستی ، به نظرت منم می تونم ؟!!

ريحانه

راستی تبريک ميگم که دوباره شروع کردی !!!!!!!!!! تازشم من خودم اوّل شدم !

محی جونت!!!

من می خواستم اولین نفر باشم !!!![گریه] تبریک تبریک تبریک [گل]

ج.

به به . چه عجب . چه عجب . چه عجب . کپک های اینجا رو دور نریز بده به یه قارچ شناس .

نوش

امیدوارم تو تصمیمت جدی باشی ...