من و سکوت و صبوری ؟ من و تحمل دوری ؟

   چند روزه كه همين طور توي مغزم زنگ مي زنه ، اتفاقاتي كه خيلي ازشون دورشدم ولي هنوز اينقدر پررنگ هستند كه فكر كردن بهشون نصف بيشتر انر‍‍‍‍ژيمو مي گيره . اتفاقاتي كه رخ دادنش تقصير من نبوده ! شايدم بوده ! بوده ؟ نبوده؟ مشكل همين جاست . اينكه نمي دونم تقصير من بوده يا نه؟ حسم شبيه آدميه كه احساس مي كنه قسمتي از بهترين لحظات زندگيشو صرف جر و بحث كردن و فكر كردن به چيزهايي كرده كه هر چي دنبالشون دويده ، اون چيزها بيشتر ازش دور شدن ! مي دونيين حسم الان شبيه به " غزل " توي سريال " راه بي پايان " ه ، يا شايدم شبيه به " منصور ". (حتي اينم نمي دونم !) گاهي اوقات فكر مي كنم چه جرأتي مي خواد گفتن اين جمله كه "خدايا ! راضيم به رضاي تو" . جمله اي كه حتي سعيد از كرخه تا راين و مهندس شفيعي به نام پدر هم جرأت تكرارشو ندارن .كاش مي رسيدم به اون رضايتي كه توي چهره حاج كاظم يا سردار راشد موج مي زد .نمي دونم چرا دارم اينا رو اينجا مي نويسم ولي به قول كارگردانمون: " دلم گرفته است ! نمي دانم از هواي ابري – خاكستري اينجاست  و يامن حال خسته و دلتنگي دارم "  

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
احسان کاوه

سلام . اگر برای اوقات فراغت يه کار پاره وقت می خواهيد با من تماس بگيريد... در ضمن ببخشيد که نوشته شما رو نخوندم. ماهی يک مليون تومان در انتظار شماست!

هانيه

منم خيلی وقت ها اين طوری می شم. می دونی که. و هر وقت هم فکر می کنم که فراموش کردم باز سرو کله ی اين فکرا پيدا می شه. آخرش سعی می کنم به آينده و حال فکر کنم! راضی بودن دل... امان ازين سيل دمادم که در اين مجلس خوابست!

amir

سلاممم به نظر من معناد شين ديگه به هيچی فکر نميکنين خيلی خوبه بعدش از زنديگی لذت ميبرين

نرگس

آخه الان معتاد شدنم خرج داره ! همه که مثل شما مايه دار نيستند اون وقت بايد به اين فکرکنم که خرجشو از کجا دربيارم !...ياحق!

مهرداد

کاش بیشتر فیلم و سریال دیده بودم......