خدابودوديگرهيچ نبود

برای تو !

تو را نمي دانم اما ،

             اولين نگاه من به تو ،

                                  نه از سر مهر بود و نه در زير مهتاب .

ولي روزگاربارها و بارها

            نگاه ما را درهم آميخت

                                  تا به تو بيانديشم .

و اين بار

            ازسر انديشه و عشق تو را نگريستم

...

و من هنوز نمي دانم

           كه ابتدا انديشيدم و سپس عاشق شدم

                                    يا در پي عشق به فكر فرو رفتم . 

    

   + نرگس گله ; ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

حالا تو !

از خودم خط کشیده ام تا تو
قطره: من ، رود : راه، دریا: تو

دستهایم دو جاده از خاکند
از زمین با دعا به بالا ، تو

از تو دورم که اندکم ،اما
با تو بسیار می شوم ، با تو

من، کلافی همیشه سر در گم
پاسخ این همه معما، تو

رو به هر سو که می کنم هستی
بین هر ازدحام، تنها تو

هر چه بیراهه رفته ، برگشتم
از «همیشه خودم» به «حالا تو»

نام تو بر دل و لبم جاری
ذکر من لا اله الا تو

* فریبا یوسفی (http://www.louh.com)

   + نرگس گله ; ٩:٠٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

هوا!

  

  مي گن يه جووني رفت پيش سقراط و ازاو خواست كه بهش فلسفه ياد يده . يه حوضي اون نزديكي بود . سقراط ازش خواست كه سرشو داخل آب بكنه . بعد گردنشو گرفتو داخل آب نگه داشت . وقتي ديگه اون جوان داشت خفه مي شد و دست هاشو به نشونه تقلا تكون مي داد ، سقراط گردنشو رها كرد . علت كار سقراطو ازش پرسيد . سقراط در جوابش سوال كرد: " در اون لحظات با تمام وجود چه چيزي رو طلب مي كردي ؟" اون جوون پاسخ داد : " فقط هوا " سقراط گفت : " برو و فكر كن ! اگه به مرحله اي رسيدي كه فلسفه را نيز جنين با تمام وجود خويش طلب كردي بيا تا آن را به تو بياموزم !"

   بد نيست يه كم فكر كنيم ببينيم اصلا تو تمام زندگيمون چيزي بوده كه اينقدر اونو بخوايم ؟!

   + نرگس گله ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

من و سکوت و صبوری ؟ من و تحمل دوری ؟

   چند روزه كه همين طور توي مغزم زنگ مي زنه ، اتفاقاتي كه خيلي ازشون دورشدم ولي هنوز اينقدر پررنگ هستند كه فكر كردن بهشون نصف بيشتر انر‍‍‍‍ژيمو مي گيره . اتفاقاتي كه رخ دادنش تقصير من نبوده ! شايدم بوده ! بوده ؟ نبوده؟ مشكل همين جاست . اينكه نمي دونم تقصير من بوده يا نه؟ حسم شبيه آدميه كه احساس مي كنه قسمتي از بهترين لحظات زندگيشو صرف جر و بحث كردن و فكر كردن به چيزهايي كرده كه هر چي دنبالشون دويده ، اون چيزها بيشتر ازش دور شدن ! مي دونيين حسم الان شبيه به " غزل " توي سريال " راه بي پايان " ه ، يا شايدم شبيه به " منصور ". (حتي اينم نمي دونم !) گاهي اوقات فكر مي كنم چه جرأتي مي خواد گفتن اين جمله كه "خدايا ! راضيم به رضاي تو" . جمله اي كه حتي سعيد از كرخه تا راين و مهندس شفيعي به نام پدر هم جرأت تكرارشو ندارن .كاش مي رسيدم به اون رضايتي كه توي چهره حاج كاظم يا سردار راشد موج مي زد .نمي دونم چرا دارم اينا رو اينجا مي نويسم ولي به قول كارگردانمون: " دلم گرفته است ! نمي دانم از هواي ابري – خاكستري اينجاست  و يامن حال خسته و دلتنگي دارم "  

 

   + نرگس گله ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

کابل برگردون!

   تلفن خونه ی ما به قول بعضی ها مثل تلفن وزارتخونه زنگ می زنه . گاهی اوقات عمق فاجعه به اندازه ایه که آقای وزیر! مجبوره علاوه برتلفن های خونه ، همزمان، با تلفن همراهش هم صحبت کنه!

   چند روز پیش تلفن از صبح تا عصر هیچ زنگی نخورد . معلوم شد که از صبح کابل برگردون بوده و به خاطر همین همه ی تلفن های منطقه قطع بوده !

خیلی وقتها برای ماها هم پیش میاد که توی دلامون کابل برگردونه. خیلی وقتها اینقدر مشغول چیزهای دورو برمون می شیم که دیگه موقع اذان ، تعداد ضربان قلبمون زیاد نمی شه ، یادمون می ره که یه کسی هست که همش داره نگاهمون می کنه، که مواظبمونه ، که هست !( واقعاً گاهی یادمون می ره که هست ! ). گاهی اینقدر دنیا و آدم های توش مسحورمون می کنه که خودمون کابلو قطع می کنیم بدون اینکه متوجه باشیم . تازه یه مدت هم طول می کشه تا بفهمیم کابل بر گردونه و برای درست کردنش اقدام کنیم .

   شاید باید توی لحظه لحظه زندگیمون این فراز "امین الله " رو تکرار کنیم که :

          

           اللهم فاجعل نفسی مطمئنةً بقدرک ، راضیةً بقضائک ... مشغولةً عن                                                             الدنیا بحمدک و ثنائک   

   + نرگس گله ; ۸:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

هر که ترسد زملال انده عشقش نه حلال!

...آماده باشید که وقت رفتن است .

عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو ... و این هر دو ، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود.

...صبح شد و بانگ الرحیل برخاست و قافله عشق عازم سفر تاریخ شد... خدایا ! چگونه ممکن است که تو باب رحمت خاص خود را تنها برای آنان گشوده باشی که در شب هشتم ذی الحجه سال شصتم هجری مخاطب امام بوده اند و دیگران را از این سفر محروم کرده باشی ؟ آنان را می گویم که عرصه حیاتشان عصری دیگر از تاریخ کره زمین است . هیهات ما ذلک الظن بک – ما را از فضل تو گمان دیگری است . پس چه جای تردید؟ راهی که آن قافله عشق پای درآن نهاد راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همه جا بر می خیزد ...

الرحیل الرحیل !

اکنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را!

اکنون بنگر حیرت عقل و جرأت عشق را ! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند... راحلان طریق عشق می دانند که ماندن نیز در رفتن است ، جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی ، و این اوست که ما را کشکشانه به خویش می خواند .

  *سید شهیدان اهل قلم !

   + نرگس گله ; ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

به ياد شهرام جزايری!

   و اختلاس بر وزن اسکناس اندر لغت سرقت را گویند و اخص آن سرقت دیوانیان است از خزانه و در تسمیه ی این کلمه عقاید متفاوت است ؛ زمره ای کتابت آن با " صاد" کرده و ریشه ی آن را خلوص دانسته اندو حجت ایشان اینکه مأمور مختلس را ارادت و اخلاص چنان است که کیسه ی خویش را از خزانه ی دیوان فرق ننهد و جدایی در میانه نبیند . چنان که شاعر فرماید :

                   خلوص نیت و اخلاص چون به پیش آمد      

                   ز جیب خویش منه فرق،جیب دولت را  

                   ببر زکیسه ی دیوان و قصر و کاخ بساز   

                   به خویش  راه مده خواری  و  مذلت را

   گروهی دیگر اختلاس را از اختلال حواس گرفته و به همین علت مختلسین را از سیاست و مجازات معاف دانسته اند.

                  زاختلال حواس است اختلاس،ای دوست  

                  که  هوشیار  بدین  کار تن  نخواهد  داد

                  جنون محض بود  ،  ورنه مرد روشن رای

                  تن  از  برای  یکی  پیرهن  نخواهد  داد

   خواجه علی طفیلی در رساله ی " مصباح المتخلسین" اختلاس اندک را تحریم فرموده و حجتی که آورده این است که چنین مختلس را یارای ارضای فراتران خود نیست و گاه باشد که مغرضین بر وی حسد برند و به زندانش اندازند.

                 در پی دانه  مرو  همچو  کبوتر  که تو را

                 عاقبت  بهر  یکی  دانه  به  دام  اندازند

                 صید کن شیر صفت،نیم بخور،نیم ببخش

                 تا به  هرجا که روی  بر  تو  سلام اندازند

   و بر مختلس است که در امر اختلاس ، همت بلند دارد و از مسروقات خویش بخشی گران نثار فراتران کند و بقیت آن به نام خویش و پیوند به کار ابتیاع ضیاع زند و عمر در شاد کامی به سر آورد که گفته اند :

                 تو  دزدی می کن و در  کیسه انداز

                 که دزدان راست در این ره سرودی

                 اگر  دزدی  نباشد  در  ادارات

                 در استخدام دولت ،نیست سودی    

     *فریدون توللی

   + نرگس گله ; ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

فقط به خاطر تو!

     نمی دونم این جریان یلدا بازی!! امسال از کجا شروع شد و ایده اش مال کی بود! 

      ولی بهر حال اینهم سهم من از این بازی:

۱-  چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

     که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمی گیرد

۲- واقعیتش اینه که بجز تعداد انگشت شماری از امتحانات ، تا حالا نشده یه امتحانی رو کامل بخونم و برم سر جلسه ، حتی کنکور!

3-نمی دونم چرا ولی از این " شهرام جزایری " خیلی خوشم میاد( توی این چندسال اوین بوده ولی معلوم نیست زندان یا هتل !)

4- سعی کردم کینه ای نباشم ولی بعضی از آدم ها حالمو بهم می زنن! مثلاً یکی از بچه های کلاسمون ! وقتی حرف می زنه دلم می خواد خفه اش کنم !

 5-به نظرم خیلی از بندهای این قانون مدنی ما مفت نمی ارزه ، ادعاشونم اینه که مطابق با قوانین اسلامی این قانون و نوشتن ! تازه حرصم از این در میاد که خیلی ازاین آقایون نسبتاً !! محترم بازم شاکین که " باید یه فکری به خاطر این مهریه های بالا بشه " داداش من ! نمی خوای  قبول نکن !   

 

   + نرگس گله ; ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

بينهايت !

    ایندفعه سعی می کنم ساده بگم ، البته اگه بتونم !

    یه نقطه خیلی دور روی محور X ها در نظر بگیرید ( چه در طرف مثبت و چه در طرف منفی ) و یه نقطه خیلی دور روی محور Y ها ( البته در جهت مثبت ). ما توی ریاضی به این نقطه  بینهایت می گیم !  پس اونهایی که با ریاضیات آشنا هستند ، نقطه بینهایت توی ربع اول یا دوم رو در نظر بگیرند. این نقطه توی صفحه مختصات وجود داره ولی خب هیچ وقت نمی شه روی صفحه مختصات نشونش داد- چون هر نقطه ای رو نشون بدین و بگین که این همون بینهایته ، می تونم یه نقطه نشون بدم که بازم از اون دورتر باشه-تصورش برای ما ساده است ولی تجسمش مشکله، همیشه باور داریم که هست ولی هیچ وقت ندیدیمش ...

    ولی اون آدمهایی که ایمانشون قویه و هرچی تو زندگیشون جلو می رن ، به خدا نزدیک تر می شن ، اونهایی که باور دارن خدا تنهاشون نذاشته ، اون هایی که منتظرند ولی انتظارشون از جنس انتظارهای ما نیست ، در یک کلام اون هایی که منتظر واقعیند، یه جایی تو زندگیشون به این نقطه می رسند . یه جایی این نقطه رو می بینن ، خوشونو زیر سایه ی اون قرار میدن  و خودشونو با اسم اون بیمه می کنن ...

    می خوام یه چیزی بگم :  اگه یه روز به اون نقطه رسیدین ، اگه زیر سایه اش رفتین ، اگه یه روز آقارو دیدین ، یادتون نره از قول اون کسایی که هنوز به اون بالاها نرسیدن ،هنوز نزدیکای مبدأ مختصاتن بهش بگین :

                      "  خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست "

   + نرگس گله ; ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

من و ...!

ای کاش

آن کوچه را دوباره ببینم

آنجا که ناگهان ، یک روز نام کوچکم از دستم افتاد

و لابه لای خاطره ها گم شد ...

آنجا که یک کودک غریبه

با چشم های کودکی من نشسته است

از دور لبخند او چقدر شبیه من است !

آه ! ای شباهت دور ! ای چشم های مغرور!

این روزها که جرأت دیوانگی کم است

بگذار باز هم به تو برگردم !

بگذار دست کم گاهی تو را خواب ببینم ...

بگذار در خیال تو باشم ، بگذار ...

بگذریم ...!

این روزها ، خیلی برای گریه دلم تنگ است !

 

    * قیصر امین پور

   + نرگس گله ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()